خود به خود، و اطلاعات علمي گوناگون است‌. قصه‌ٴ حي بن يقظان به‌عبري ترجمه شد، و موسي‌بن يوشع ناربني (نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ چهاردهم‌)، در 1349، بر آن شرحي نوشت‌.
بايد توجه داشت كه فكر اين داستان كاملاً تازگي نداشت‌. ابن‌سينا رساله‌اي تمثيلي با همين‌ عنوان نوشت‌. ولي مقايسه در همين‌جا تمام شده است‌. ابن‌طفيل نام قهرمانانش را از ابن‌سينا وام‌ گرفته است‌، فقط همين‌. مي‌گويند حنين بن اسحاق داستان مشابهي را از يوناني ترجمه كرده‌ است‌، شايد برخي منشأ آن‌را در محافل نوافلاطوني هلنيستي بجويند، ولي بحث‌هاي بي‌پايان‌ متكلمان مسلمان فقط موجب افزايش اعتبار آن شده است‌. مسلماً چهارچوب روايي داستان‌ قديم است‌؛ آن را مي‌توان در يك قصه‌ٴ قديم عربي درباره‌ٴ اسكندر ذوالقرنين يافت‌. ولي ابن‌طفيل‌ نخستين كسي بود كه آن‌را كمال بخشيد و بدان جنبه‌ٴ فلسفي داد؛ و به هر حال مسئله‌ٴ اصلي همين‌ بود. او خالق حقيقي آن داستان است‌، و اين او بود كه توجه جهانيان را بدان معطوف ساخت‌.
ابن‌طفيل دو رساله‌ٴ طبي نوشت (گم شده‌؟)؛ در مورد شرح آثار ارسطو و تأليف كليات به‌ ابن‌رشد توصيه‌هايي كرد، و شرحي بر كائنات جو ارسطو نوشت‌. اين او بود كه بطروجي را به فكر فرضيه‌ٴ افلاك متحدالمركز انداخت‌.

ابن رشد1

ابوالوليد محمدبن احمد بن محمد بن رشد در 1126، در قرطبه زاده شد. به خانداني از اعيان‌ قرطبه تعلق داشت‌. پدر بزرگ هم‌نامش ابوالوليد محمد بن احمد بن رشد، كه در 1058 ـ 1059، در قرطبه متولد شد و در 1126، درگذشت‌؛ فقيه و قاضي مالكي و امام مسجد جامع قرطبه‌ بود.2 پدرش هم كه شهرت كمتري داشت‌، قاضي بود. ابن رشد در زادگاهش به تحصيل فقه و طب پرداخت‌؛ در 1153 ـ 1154، در مراكش بود؛ در 1169 ـ 1170، قاضي اشبيليه‌؛ و دو سال‌ بعد، قاضي قرطبه شد. در 1182 ـ 1183، ابويعقوب يوسف خليفه‌ٴ موحدي (1163 ـ 1184)، او را براي جانشيني ابن‌طفيل در مقام طبيب خاص به مراكش خواند. جانشينش يعقوب منصور (1184 ـ 1199)، يك‌چند به‌حمايت او پرداخت‌، سپس وي را به لوقنه در نزديكي قرطبه تبعيد كرد، و فرمان داد همه‌ٴ كتاب‌هايش را جز آنها كه صرفاً جنبه‌ٴ علمي داشت بسوزانند (1194 ـ 1195). در 1198، ابن‌رشد مورد عفو قرار گرفت و به مراكش خوانده شد، و در 10 دسامبر 1198، در آن‌جا درگذشت‌. او بزرگ‌ترين فيلسوف مسلمانان مغرب و از بزرگ‌ترين فيلسوفان‌


Averroës .1
2 .او تعدادي رساله‌هاي فقهي نوشت‌. در اين باره  ¿ .C. Brockelmann, Arabische Literatur , vol. 1, p. 384, 1898